امیر:شهاب به پلیس گفته؟سروش کمی مکث کرد و حتی خودش هم نمی دونست چه بلایی سر شهاب اومده.حتی نمی دونست شهاب به پلیس ها گفته یا نه.سروش:نمی دونم.اما فکر کنم گفته.تو براش دعا کن که حالش خوب باشه.امیر:باشه.بریم پیش خاله.سروش سری تکان می دهد . انها به سمت الهه می روند.سروش یک متری الهه می نشیند و نگاهی از سر مهربانی به او می کند که چقدر برازند کودک را در اغوش گرفته.سروش:شما چقدر خوب بچه نگاه می دارین.خودتون بچه ها دارین؟الهه با کمی تعجب به او نگاه می کند و کمی مکث می کند.الهه:من ازدواج نکردم.سروش انگا
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: حسین قربانی
تاريخ: يکشنبه
11 مرداد
1405 ساعت: 12:32